العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

41

شرح كشف المراد ( فارسى )

كند ، واجب الوجود نخواهد بود . 3 . نيستى سابق و لاحق ، هر دو بر واجب الوجود لذاته محال است ؛ يعنى او نه آغازى دارد و نه انجامى ، بلكه آغاز و انجام همهء موجودات است و از بىنهايت تا بىنهايت باقى و ثابت و سرمدى است . 4 . واجب الوجود لذاته بسيط من جميع الجهات است و تركيب به همهء اقسامش در آنجا راه ندارد . 5 . واجب الوجود لذاته يكتاى بىهمتاست و شريك و مثل و مانندى براى او متصور نيست . اصل هفتم . خصايص ممكن الوجود لذاته : دقت در معناى اين كلمه بسيارى از ويژگىهاى آن را روشن مىسازد و ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم : 1 . وجود و عدم نسبت به ذات ممكن مساوىاند ؛ يعنى نه هستى براى او ضرورى است تا واجب الوجود لذاته باشد و نه نيستى براى او ضرورت دارد تا ممتنع الوجود لذاته باشد ، بلكه لا اقتضاست و با تحقق علت تامه متحقق و با عدم آن معدوم مىگردد . 2 . ممكنات در اصل وجود و كمالات وجودى نيازمند واجب الوجود هستند ، چون ذاتا چيزى ندارند بلكه صفر هستند كه در كنار عدد معنا مىدهند . به قول شاعر : سيه‌رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم 3 . همان‌گونه كه ممكنات در اصل وجود نياز به غير دارند ، در تداوم هستى نيز لحظه‌به‌لحظه محتاج به تقويت قيوم على الاطلاق‌اند و اگر لحظه‌اى از لطف و ارادهء حق محروم گردند ، نابودند ؛ زيرا فقر و تهيدستى در عمق ذات ممكنات لانه كرده و بسان مرده‌اى هستند كه ديگرى او را سر پا نگهداشته و كافى است كه تكيه‌گاهش را از دست بدهد كه سقوط حتمى است . ممكن هميشه فقير و بلكه فقر محض است و فقير هميشه نيازمند غنى مطلق است . و به فرمودهء حاجى سبزوارى : « و حاجة الممكن اوّلية » ؛ « 1 » يعنى نيازمندى ممكنات به مؤثر از بديهيات اوليه است و تصور صحيح از اين قضيه بدون شك مستلزم تصديق به آن است و قانون « كل ممكن محتاج إلى المؤثر »

--> ( 1 ) . شرح منظومه ، ص 70 ، بخش حكمت .